خرید بک لینک

خدایا شکرت هرلحظه ای که یاد توباشم، هدر نرفته! خدایا بخاطر تمام لحظات تنهاییم که فقط منو تو بودیم و تونسم باهات حرف بزنم ممنونتم...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:29

از چی میترسی؟ وقتی از سخت ترین شبهای زندگیت بدون اینکه به کسی چیزی بگی گذشتی…

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:29

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:13

ما را اندوهی کشت، که به هیچکس نگفتیم...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 15:59

به نام خداوند بخشنده مهربان خدایی که شرمندشم... هرچقدر دارم جلو میرم میبینم به هیچجا نرسیدم... پلهایی که پشت سرم خراب شد، دوست داشتم میتونستم مث 9 ماه پیش رها باشم، ولی نمیدونم چی شد که دوباره اسیر شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 14:11

به نام خداوندی که آرام دل بیقرارست... خدای مهربونم دلتنگم... چند سالی بود که این موقع تو سفر بودم... توی یه تیکه از بهشت دعوتم میکردی... میدونم ناشکری کردم که ازم گرفتی... امشب اینقد دلم تنگ و گرفته سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:58

من از امشب متوجه شدم باید یه جور دیگه روی آدما حساب باز کنم...

چون روی هیییچ آدمی نمیشه حساب باز کرد...

دیگه توقعی از هیچکس ندارم... چون میدونم هیچکس به اندازه خودم محرمم نیست و دوستم نداره و پا به پای خستگیا و بیحوصلگیام راه نمیاد....

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:58

اینجا گوشه تنهاییه منه!

جایی که هیچکس جز خودم نیست و جز خودم هیچ کس خبری ازش نداره!

چقدر خوبه آدم یه یواشکیایی برا خودش داشته باشه! جایی که هیچکسی ندونه کجاست... بکر و دست نزده!

منو، خودمو خدا... سه تایی چه لاوی میترکونیم...

خداجون هیچ گوشه ای نمیشه رفت که تو نباشی! ولایمکن الفرار من حکومتک...

منم از همه دنیا به تو پناه آدردم، فرار کردم بسمت تو...

دلتنگم، دل آشفته و...

خدایا منو تو آغوش خودت آرومم کن...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:58

چقدر حرف زدم...

بهتر از این به بعد سکوت کنم...

خسته شدم از خودم... از آبی که در هاون می کوبم...

چه فایده گوشش به این حرفا بدهکار نیست که نیست...

دل ساده و سنگی داره...

کاش...

حیف این عمر که تلف شد بخاطر هیچ و در هیچ گذشت...

نیمی از عمر هدر رفت در این شهر و هنوز

به تلف کردن آن نیم دگر مشغولیم...

هعییی...

خدایا پاکم کن، خاکم کن...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:58

رفته بودم , به بیراهه,

الان تو نیمه دوم زندگی, یه بازی , با چینش جدید شروع کردم...

بحول و قوه الهی, برنده این مسابقه ام...

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 8:31

به نام خداوند بخشنده مهربانسلام دوستان خداروشکر بخاطر طلوع و تولد این روز زیبا,روزی پراز آرامش , نشاط وشادی... خدارو شکر بابت سلامتی که دارم, اینکه نفس میکشم, اینکه میتونم بنویسم و اینکه ذهنم اینقد توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 8:31

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدای مهربونم شکرت...بودن درکنار تو و صدازدن نام تو بام انرژی میده!

خدای مهربونم وقتی صدات میکنم، حس میکنم کسی هست که منو بشنوه، کسی هست که منو میبینه، تنها نیستم و موجود بودنم، بیفایده نیست، چون تو زیبایی رو دارم. ...

خدای مهربونم دوستت دارم، مواظب و محافظم باش..

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 8:31

خدایا سپاسگزارم ازت که هنوزم هستی و میشنویم...

خدایا خیلی دوستت دارم...

مث همیشه مواظبم باش...

نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:46 توسط SETAREH|

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 0:05

خدایا کمکم کن... به نام خداوند بخشنده مهربانسلام دوستانخداروشکر بابت روز زیبایی .که بهم هدیه کرده!خداروشکرمیکنم بابت اینکه هرچقدر بدی میکنم اون اصلا به روی خودش نمیاره و میذاره خودم به اشتباهاتم پی ببرم!خداروشکر که فطرت و.وجدان بیداری برام.قرار داد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 8:54

این متن خیلی به دلم نشست... انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند.. حتی از فاصله های دور... از انتهای افقهای دور و نزدیک.. انگار. جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند.. یک روزی .. یک جایی هست که باید با هم ، برخورد کنند... آنوقت... میشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رحمانی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 23:00

صفحه بندی